✿آرتین جونی دردونه پاییزی ما ✿
آرتین جونی متولد 1391/08/08صبح روز دوشنبه ساعت6:42

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُلَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین

نوشته شده در جمعه 4 / 12 / 1391 ساعت 16:42 توسط مامان سمی
نوشته شده در سه شنبه 11 / 6 / 1393 ساعت 15:15 توسط مامان سمی ||
نوشته شده در دوشنبه 1 / 2 / 1393 ساعت 17:14 توسط مامان سمی ||

“اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست.”

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 / 10 / 1392 ساعت 16:22 توسط مامان سمی ||

سلام

niniweblog.com

سلام به دوستان گلم یا بهتر بگم مامانهای مهربون.ممنون از لطف همگی که در این چندماه که وبلاگ آرتینی به روز نبود با کامنتهاتون جویای حالمون میشدین،بنا به درخواست شما(علیرغم میل باطنی)این پست رو گذاشتم وچون برام پیغام گذاشته بودین و خواستین از گل پسرم لااقل یه پست بذارم تا از احوالش باخبر بشین،بنابراین من هم به درخواست شما دوستان خوبم(مخصوصا شقایق جون مامان آرشا و الهه جون مامان یاسان)این پست رو گذاشتم.

رویدادهای مهم زندگی چندماه گذشته آقا آرتینم:

پایان ٧ماهگی:شروع چهار دست و پا رفتن

پایان ٨ماهگی:ایستادن به طور مستقل به مدت چندثانیه و راه رفتن به کمک اشیا خانه و انجام کاری چون دس دسی،سر سری،بای بای

پایان ٩ماهگی:راه رفتن بطور کاملا مستقل ،نشستن و برخاستن درجا  و رویش اولین و دومین دندان(به فاصله یکروز از هم)

کلماتی که آرتینی ادا می کنه:ماما،بابا،آقا،قا قا،نَ نَ،بَ بَ،ننه،دَ دَ و برخی از حرفهای نامفهوم که فقط من اونهارو می فهمم در ضمن پسری مقلد خوبیم هست.

در این چندماه عکسهای زیادی درمکانهای مختلف از پسرم انداختم و چون اکثریت خانوادگیه به همین چندتا عکس در خانه بسنده می کنم،اونهم بنا به درخواست شما دوستانم چون فعلا تصمیمی برای به روز کردن این وبلاگ ندارم و خاطرات پسرم در سایتی دیگه ثبت میشه).

niniweblog.com

7ماهگی

8ماهگی

8ماهگی

8ماهگی

9ماهگی

9ماهگی

9ماهگی 

تا پست بعدی خدانگهدار شما مامانهای عزیز و فرزندان دلبندتون 

دوستتون داریم

niniweblog.com

نوشته شده در شنبه 26 / 5 / 1392 ساعت 15:40 توسط مامان سمی ||

سلام 

 

برنامه های که با پخششون از تلویزیون دردونم میخکوب اونها میشه(حتی اگر در حال نق زدن، بی تابی یا شیطنت باشه)

 

اسم قشنگت تو این سریال بود

تیتراژ پایانی سریال بالهای خیس از شبکه یک سیما که متاسفانه این سریال تموم شد

1

برنامه کودک تپلوها از شبکه پویا

روحشان شاد

پخش تصاویر شهدا نزدیک اذان قبل از پخش قرآن از شبکه پنج سیما

2

پخش قرآن قبل از اذان از شبکه پنج سیما

قربون اون نگاهت عسلکم

و قیافه گل پسر من هنگام پخش این برنامه ها

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 / 2 / 1392 ساعت 16:05 توسط مامان سمی ||

 

جیگرمی

 

جووووون

 

قشنگم

 

متفکرم

 

شیرینکم

 می میرم برات

فرشته کوچولو

 

                      آرتین گلی   تو بی نظیری آقا آرتینی            

 

نوشته شده در سه شنبه 17 / 2 / 1392 ساعت 16:08 توسط مامان سمی ||

 

مادر دوستت دارم

دوستان خوبم از اینکه منو با کامنتهای زیباتون بابت روز مادر و زن خوشحال کردید یک دنیا ممنونم و شرمنده هستم که نتونستم من هم چنین روز باشکوهی(ولادت بزرگ بانوی جهان حضرت فاطمه(س))را به دوستان خوبم و یا بهتر بگم مامان های مهربون تبریک بگم(پوزش من رو پذیرا باشید،دلیل نذاشتن کامنت برای تک تک شما منزل نبودنم و دسترسی نداشتن به نت بود).

از همین جا با تاخیر چندروزه به همه دوستان وبلاگیم به خصوص کسانی که به یادم بودن تبریک میگم.

اسامی دوستانی که برام پیغام تبریک گذاشتن( از همگی ممنونم و از همین راه دور می بوسمتون):

ترنم عزیزم(مامان نی نی آینده)شقایق(مامان آرشا جونی)،الهه(مامان یاسان جونی)،مریم(مامان ارمیا جونی)،الهام(مامان امیرحسین جونی)،نیکو(دخترخاله کسری جونی)،مریم(مامان سلما جونی)،سارا(مامان آرتین جونی)،شقایق(مامان محمدارشان جونی)،مهسا(مامان آیهان جونی)،فرناز(خاله آرسن جونی)،نسرین(خاله اسما جونی) و زهره(مامان یاسین جونی).

محصل

مامان جونم روزت مبارک

 این لبخند زیبا به همراه گل رز در دست آقا آرتینم تقدیم به همه مادران خوب ایرانی

محصل

 

نوشته شده در جمعه 13 / 2 / 1392 ساعت 19:00 توسط مامان سمی

 

 دیشب بابا محسن آلبالو خشک(البته آب هم داشت) خریده بود باهم بخوریم(آخه منو بابا عاشق اینجور ترشیجاتیم)شما گل پسر هم بغلم بودی در جعبه رو که باز کردم و اولین دونشو خوردم تو برگشتی دهن منو نگاه کردی منم از گلوم پایین نرفت بنابراین انگشتمو مالیدم به آب ته ظرف و گذاشتم دهنت،از مزه ترش و شوری که داشت خیلی خوشت اومد( با خوردنش قیافت خیلی دیدنی میشد و کلی اون موقع بهت خندیدم)و همش می خواستی بهت بدم،٣باری انگشتمو زدم بهت دادم اما ترسیدم اذیتت کنه بنابراین منو بابا مقداری ازش خوردیم و سریع برش داشتیم آخه دلمون نمی اومد تو نظاره گر خوردمون باشی،بابا محسن هم چندتا عکس در اون حال ازت گرفت،قربون اون قیافت نازنین پسرم.

Artin

لواشکم

وووی

زغال اختم

آلوچم

قره قورتم

تمرهندیم

آلبالوچم

اینجا منتظر بودی بازم بهت بدم 

بخورمت ترشکم

I Love You

نوشته شده در جمعه 6 / 2 / 1392 ساعت 19:10 توسط مامان سمی ||

دوستان

عشق مامان چندروزی تو هفته ای که گذشت باهم عصرها می رفتیم بیرون(داخل شهرکمون)،آخه شما عاشق بیرون رفتنی،بردمت جاهایی از شهرک که وقتی شما تو دل مامان بودی هر روز اون مسیر رو پیاده روی می کردیم،یادش بخیر در طول راه همش باهات حرف میزدم از محیط اطراف برات می گفتم تا شما هم تو لذت اون پیاده روی با من شریک باشی،حالا هم در کنارمی بازم برات حرف میزنم اما دیگه بهم توجه نمی کنی همش حواست به اطرافته مخصوصا اگر تعدادی از بچه هارو در حال بازی ببینی میخکوب اونها میشی و دوست داری از کالسکت بیای پایین(قربون تو پسر ناز که عاشق بازی کردنی)تو عکسهای که ازت گرفتم هم مشخصه که اصلا به دوربین توجه نکردی با وجود اینکه مدام صدات می کردم،این هفته ای که گذشت هوای تهران سرد بود بنابراین نمی تونستیم بیشتر از ١ساعت بیرون باشیم چون من نگران شما  گل نایاب بودم که یک وقت سرما نخوری،باوجود اینکه بهت لباس گرم پوشنده بودم اما دست و صورت سرد سرد میشد،انشاالله در روزهای آینده که هوا رو به گرمی میره بیشتر بیرون می مونیم،عزیز مادر اینو بدون منو و بابا هرکاری از دستمون بربیاد برات می کنیم تا شما خنده به لبت بیاد و از زندگی لذت ببری،چون شما معنا بخش زندگی و تکمیل کننده عشقمون هستی.

آرتین جونی

تمام وجودم

 بدو عکس ببینیم

نوشته شده در جمعه 6 / 2 / 1392 ساعت 11:00 توسط مامان سمی ||
16.gif
 
 
333.gifتپلویم تپلو ٬صورتم مثل هلو٬چشم و ابروم سیاهه٬قد و بالام کوتاهه٬ مامان خوبی دارم٬ میشینه توی خونه٬میدوزه دونه دونه٬لباسهای تو خونه،پیرهن مردونه٬میپوشم خوشگل میشم مثل یه دسته گل میشم.
 
قربون اون لپ پشه زدت شیرینکم
1178114863.gif
نوشته شده در چهارشنبه 4 / 2 / 1392 ساعت 14:00 توسط مامان سمی ||
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد






Red Bobblehead Bunny Red Bobblehead Bunny